على محمدى

151

شرح اصول استنباط ( فارسى )

امّا عزم بر ترك در آنات بعدى : گمان ندارم كه احدى به خود جرئت و جسارت اين معنا را بدهد و بگويد چنين چيزى جايز است با عنايت به آنهمه تاكيدات شارع مقدس مبنىبر داشتن تقوى و امتثال اوامر مولى . و امّا تردّد هم انصافا شبيه عزم بر ترك است و جرئت و جسارت مىخواهد و از صفات مؤمن اين نيست كه مردد باشد بلكه مؤمن جازم بر فعل است . در نتيجه احتمال اول متعين مىشود كه وجوب عزم باشد پس به نظر مصنف حق اينست كه عزم واجب است ولى نه ببركت خود دليل واجب بلكه از دليل خارجى و قرينهء عقليهء مذكوره كه برهان سبر و تقسيم است . قوله : و امّا احتمال : صاحب معالم فرموده : از لوازم ايمان هر مؤمنى آنست كه از روز اوّل عازم باشد كه اگر بيست سال ديگر هم واجبى بر عهده‌اش آمد آن را انجام دهد . مصنف مىفرمايد : چنين چيزى بعيد است چون دليل ندارد آرى زمانش كه رسيد و واجب به عهده‌اش آمد همانموقع تصميم مىگيرد و انجام ميدهد و كفايت است . خلاصه : بند اول : واجب موسع عقلا جايز و شرعا موجود است مثل نماز يوميه . بند دوم : اوامر واجبات موسعه به تنهائى بر وجوب عزم دلالت ندارد آرى از خارج و ادله خارجيه وجوب عزم استفاده شد . تمرينات : جواب تمرين 1 - واجب موسع : ما كان الوقت فيه اوسع منه ، اقوال : سه قول شد 1 - مشهور طرفدار امكان 2 - عده‌اى امتناعى و خود اينها دو دسته شدند